عمرو بن عاص (عاصی) سهمی یکی از معاصران محمد و از تبار قریش بود که در سال ۸ هجری/۳۰-۶۲۹ میلادی در سنین میان سالی اسلام آورد و در سال ۴۲ هجری/۶۶۳ میلادی در سن۹۰ سالگی درگذشت و یکی از زیرک ترین سیاست مداران زمان خود بود.[۱]


اسلام آوردن و فعالیتهایش در زمان محمد

مردم مکه پس از تلاشهای نا فرجام در محاصره مدینه، متوجه شدند که اوضاع دارد به نفع محمد تغییر می کند. عمرو عاص به همراه اشخاصی چون خالد بن ولید و عثمان بن طلحه، قبل از فتح مکه مسلمان شدند. مشوق عمرو در اسلام آوردن رفتنش به حبشه و دیدار با نجاشی مسیحی و تحت تاثیر وی بود. محمد بعد از اسلام آوردن عمرو، وی را با سپاهی به عمان فرستاد تا با دو برادر به نامهای جیفر و عباد بن جلندا که حاکم آنجا بودند مذاکره کند و سرانجام آن دو اسلام آوردند. در همین ایام محمد درگذشت و خبر مرگش به عمان نیز رسید. عمرو به مدینه بازگشت.[۱]

در زمان خلافت ابوبکر و عمر

عمرو مدت زیادی در مدینه نماند، چرا که ابوبکر وی را با سپاهی برای فتح فلسطین فرستاد. روایات در مورد فتح فلسطین گوناگون هستند، اما از اکثر آنها نقش برجسته عمرو در این فتح هویدا است. وی توانست نواحی غرب اردن را نیز مطیع خود کند و در جنگهای اجنادین، یرموک و فتح دمشق نیز حضور داشت.[۱]

شهرت عمرو بیشتر به خاطر فتح مصر است که گفته می شود با مسئولیت خودش سپاهی را به آنجا برد. اما احتمال زیاد این سپاه باید از عمر بن خطاب فرمان گرفته باشد و تحت نظارت وی بوده باشد. مدتی بعد لشکری به فرماندهی زبیر به کمک عمرو فرستاده شد. جزئیات فتح مصر به این صورت است که در تابستان ۱۹ هجری/۶۴۰ میلادی لشکر یونان در هلیوپلیس شکست خوردند و در سال ۲۰ هجری/۶۴۱ میلادی، اعراب، بابل را فتح کردند و در ۲۱ هجری/۶۴۲ میلادی، اسکندریه نیز تحت امر اعراب قرار گرفت. عمرو علاوه بر فتح مصر، احکام اسلامی در حکومت آنجا برپا نمود و مالیات برای آنجا وضع کرد و شهر فسطاط که بعداً به مصر و در قرن ۴ تا ۱۰ هجری به قاهره معروف گشت را تاسیس کرد.[۱]

مسجد عمروعاص در قاهره

دوران خلافت عثمان و علی

عثمان پس از روی کار آمدن، عمرو بن عاص را از امارت مصر برداشت و به جایش عبدالله بن ابی سرح را گماشت و عمرو تا مدتی از صحنه سیاست به دور بود. با بالا گرفتن کار مخالفان عثمان، عمرو زیرکانه خود را آشکارا مخالف عثمان نشان نمی داد اما به طور پنهانی در تحریک علی، طلحه و زبیر بر ضد عثمان تاثیر داشت. وی به املاکش در منطقه ای در فلسطین به نام سبع (بئر السبع) و عجلان رفت و از دور جویای حوادث عثمان بود.[۱]

بعد از حذف رقبایی چون طلحه و زبیر در جنگ جمل و ماندن علی و معاویه، عمرو یک بار دیگر به صحنه سیاست بازگشته و به معاویه پیوست. در جنگ صفین نیز فرمانده سواره نظام بود. وقتی که جنگ به نفع علی در حال پایان بود، عمرو حیلتی کرد و سربازان معاویه قرآن ها را به نیزه کردند که این حقه کار ساز شد و جنگ نا تمام کنار نهاده شد. در ماجرای حکمیت وی به همراه ابوموسی اشعری مسئول حل و فصل جنگ بین علی و معاویه بودند. قبل از اینکه روز معین شده فرا برسد، عمرو توانست در سال ۳۸ هجری/۶۵۸ میلادی سپاه محمد بن ابی بکر والی علی در مصر که جوان و کم تجربه بود را به آسانی شکست دهد و محمد بن ابی بکر نیز کشته شد.[۱]

در شعبان همین سال عمرو به اذرح رفت تا کار حکمیت پی گیری شود. وی از هوش و زیرکی اش استفاده کرد و توانست ابوموسی را راضی کند که هر دو معاویه و علی را خلع کند، اما وقتی خود به منبر رفت تنها علی را خلع کرد و معاویه را به دلیل خون خواه بودن عثمان بر حق دانست. عمرو تا پایان عمرش والی مصر ماند.[۱]

در ۱۵ رمضان ۴۰ هجری/۲۲ ژانویه ۶۶۱ میلادی، وی با خوش شانسی از توطئه ی قتلی که سه نفر از خوارج برای کشتن علی و معاویه و وی ترتیب داده بودند، جان سالم به در برد و آن شخص که زادویه نام داشت به جای عمرو که در آن روز به علت بیماری، اقامه نماز صبح را به فردی به نام خارجه بن حذیفه سپرده بود، خارجه را کشت. زادویه بعد از کشتن خارجه گفت که من عمرو را منظور داشتم اما خدا خارجه را کشت.[۱]

معاویه پسر ابی‌سفیان:اين همان شبى است كه على فرداى آن كار جنگ را يكسره خواهد كرد. اكنون چه بايد كرد؟
عمرو پسر عاص:نه سربازان تو مانند سربازان او هستند ونه تو مانند او هستى. او به انگيزه دينى وعقيدتى نبرد مى‏كند، در حالى كه تو به انگيزه ديگر. تو خواهان زندگى هستى واو خواهان شهادت.سپاه عراق از پيروزى تو بر خود مى‏ترسد، در حالى كه سپاه شام از پيروزى على هراسى ندارد.
معاویه پسر ابی‌سفیان:پس چه بايد كرد؟
عمرو پسر عاص:بايد پيشنهادى كرد كه اگر بپذيرند دچار اختلاف شوند واگر نپذيرند نيز دچار دو دستگى گردند; آنان را به كتاب خدا دعوت كن تا ميان تو وآنان حاكم باشد. در اين صورت تو به خواسته خود نائل مى‏آيى. اين مطلب مدتها در ذهن من بود ولى از ابراز آن خوددارى مى‏كردم تا وقت آن برسد.

عمرو پسر عاص: در میسره سپاه على بن ابى طالب علیه السلام اقوام و بستگان من از قبیله ربیعه حضور دارند، اگر رخصت دهى نزد آنان روم ، تا شاید در بین آنان شك برانگیزم تا به سوى تو برگردند و سپاه على علیه السلام را ترك كنند.
معاویه پسر ابی‌سفیان: اى عمروعاص كار از این حرفها گذشته كه بتوان با مكر و حیله كارى كرد من مصلحت نمى دانم و لیكن تو هر گونه دوست دارى عمل كن .

عمروعاص بر استر خویش نشست ، به میسره سپاه على علیه السلام نزدیك شد

عمرو پسر عاص:اى خویشاوندان مادرم ! من عمروعاص هستم ، یكى از شما نزد من بیاید تا با او سخن بگویم .

مردى از قبیله عبدالقیس به نام عقیل بن شویره بیرون آمد.

عمرو پسر عاص:كیستى ؟
عقیل بن شویره: مردى از عبدالقیس كه در جنگ جمل سعادت خدمت امیرالمؤ منین على علیه السلام را داشتم و امروز در صفین هستم و امروز من با دیروز من هیچ فرقى نكرده است . اما تو اى شیخ قریش ، شرم ندارى از خداى تعالى نمى ترسى كه معاویه را بر على بن ابى طالب علیه السلام ترجیح دادى و دین خود را به امارت مصر فروختى ، چرا كمر خدمت به یارى معاویه طلیق بستى و بر ضد سرور و سادات مهاجرین و انصار، على بن ابى طالب علیه السلام جنگ راه انداختى . گیرم امارت مصر به تو رسید، از فرعون مصر بالاتر نخواهى شد.
عمرو پسر عاص:اى عقیل ، مرد دیگرى را بگو بیاید تا با او سخن بگویم .
عقیل بن شویره: اى عمروعاص ! هر كس در این لشكر باشد در عداوت و كینه نسبت به تو و معاویه مثل من است و تو را بر متابعت و همدستى با معاویه ملامت خواهد كرد.

بدون منبع

  • «عدالت تنها عسلی است که آدمی به تلخی می خورد »

درباره او

در نهج البلاغه

  • شگفتا از پسر نابغه!شاميان را گفته است ، من مردى لاف گويم با لعب بسيار، عبث كارم ، و كوشا در اين كار . همانا ، آنچه گفته نادرست بوده ، و به گناه دهان گشوده ،(همانا بدترين گفتار ، سخن دروغ است كه چراغ آن بي فروغ است . )امّا او مى‏گويد و دروغ مى‏گويد . وعده مى‏دهد و خلاف آن مى‏پويد . مى‏خواهد و مى‏ستهد ، از او مى‏خواهند و زُفتى مى‏كند . پيمان را به سر نمى‏برد و پيوند خويشان را مى‏بّرد .
    • نهج البلاغه خطبه هشتاد و چهارم، از علی بن ابوطالب درباره ی عمرو پسر عاص
  • چون سخن جنگ در ميان باشد ، دلير است و بر امر و نهى چير ، و چون تيغ از نيام برآيد و وقت كارزار درآيد ،بزرگترين نيرنگ او اين است كه عورت خويش گشايد.!
    • نهج البلاغه خطبه هشتاد و چهارم، از علی بن ابوطالب درباره ی عمرو پسر عاص
  • او با معاويه بيعت نكرد ، مگر بدان شرط كه او را پاداشى رساند ، و در مقابل ترك دين خويش لقمه ‏اى بدو خوراند .
    • نهج البلاغه خطبه هشتاد و چهارم، از علی بن ابوطالب درباره ی عمرو پسر عاص
  • تو دينت را پيرو دنياى كسى كردى كه گمراهى‏اش آشكار است و زشتى او پديدار . تو سر در پى او نهادى و به طلب زيادت او ايستادى . چون سگ كه پى شير رود ، و به چنگال آن نگرد و زيادت شكار او را انتظار برد.
    • نهج البلاغه نامه سی و نهم، از علی بن ابوطالب به عمرو پسر عاص
  • . پس دنيا و آخرت خود را به باد دادى و اگر خواهان حق بودى بر آنچه مى‏خواستى دست مى‏نهادى . اگر خدا مرا بر تو و پسر ابو سفيان مسلط ساخت سزاى كارى را كه كرديد بدهم ، و اگر مرا عاجز كردن توانيد و خود پايدار مانيد ، آنچه پيش روى شماست براى شما بدتر است كه آن عذاب خداست .